محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1066

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

كوس - دو معنى دارد : اول طبل عظيم كه در حربگاه زنند ؛ دوم آنست كه دو كس سخت دوش بر دوش هم زنند در رفتن . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت ز ناگه به روى اندر افتاد طوس * تو گفتى ز پيل دمان خورد كوس و بمعنى نوعى از بازى نيز باشد كه ادوات آن « 1 » به نرد « 2 » فى الجمله شباهتى دارد . و در فرهنگ بمعنى صف آورده و به اين بيت شيخ نظامى متمسك شده : [ بيت ] دو لشكر بهم بركشيدند كوس * چو شطرنجى از عاج و از « 3 » آبنوس و نيز نام قصه‌اى از مازندران باشد كه به كوسان مشهور است [ 1 ] . مثال اين معنى فردوسى فرمايد : بيت كجا نام آن كوس خوانى همى * جز اين نام نيزش ندانى همى كرس - [ بضم و فتح كاف ] پيچ موى باشد و كرس - بفتحتين - نيز آمده « 4 » و در مؤيد الفضلاء كرس « 1 » بضم كاف * و سكون راء - موى پيچيده باشد و در ادات الفضلاء با - كاف فارسى - [ 2 ] موى پيچه و ريم تن و جامه باشد . و - بكاف عربى مفتوح - نيز گويند . و در فرهنگ - بضم كاف و فتح راى مهمله - موى مجعد و چرك باشد . كرونيس - [ بفتح كاف و ضم راى مهمله و كسر نون ] [ 3 ] جزيره‌اى بود كه وامق آنجا مىبود . مثالش حكيم عنصرى گويد : بيت جزيره يكى بد بيونان زمين * كرونيس بد نام و شهرى گزين كبوس - [ بفتح كاف و ضم باى موحده ] بمعنى كج و ناراست باشد [ 4 ] . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 5 » اگر ز فرزين نايد شهى مدار عجب * كه رمح خطى نايد « 6 » ز چوبهاى كبوس كيوس - [ بفتح كاف و ضم ياى حطى ] جزيره‌اى باشد كه عذرا را آنجا بفروختند و منقلوس خريد « 7 » [ 5 ] . كلوس - [ بفتح كاف و ضم لام ] در فرهنگ

--> ( 1 ) - دو كلمهء اخير را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) - « س » : بنر . ( 3 ) - « س » : وز . ( 4 ) - تا علامت * از « ب » و « ن » است . ( 5 ) - « س » ندارد . ( 6 ) - بجز « ب » : ماند . ( آغاز نسخهء « ك » اينجاست ) . ( 7 ) - بجز « ب » و « ن » : خريدند . ( 1 ) در برهان معنى صف و قطار و جرگه و گوشهء جامه و گليم و پلاس كه از گوشه‌هاى ديگر زياده يعنى درازتر باشد و بمعنى ايما و اشاره هم آمده است و بهندى بمعنى گروه است كه ثلث فرسخ باشد . ( 2 ) يعنى : گرس . ( 3 ) در لغت فرس اسدى : كروتيس ( شايد : كرت ، اقريطش . استاد دهخدا ) آمده است . ( 4 ) برهان گويد : كيوس نيز آمده است . ( 5 ) در برهان معنى كج و ناراست نيز دارد ( كبوس ) و گويد و نام برادر نوشروان نيز هست .